حنين بن اسحاق بهزبان عربي تدوين كرده بود)، كندي، ابن ماسويه، يحيي بن سرافيون، رازي، ابوالقاسم، ابنسينا، ابن وافد، عليبن رضوان؛ و چند رسالهٴ مربوط به كيميا كه تشخيص آنها مشكل است، جز آنچه معرف تعاليم جابربن حيان و رازي است. اين سياههٴ مهيبي است! بسياري از اين ترجمهها از لحاظ اصالت انتسابشان به ژرار خالي از شبهه نيست. شايد ژرار بدون دستيار نميتوانست همهٴ ترجمههاي منسوب به وي را انجام داده باشد. احتمال دارد كه بسيار فعال بوده باشد و بسياري از ترجمهها را بهتنهايي تمام كند، ولي تعدادي از ترجمهها تحت سرپرستي او صورت گرفته و بهدست وي تصحيح شده است؛ احتمال دارد، بعضي ترجمهها هم، هر چند به توصيهٴ او صورت گرفته، كاملاً بدون مشاركت وي بوده باشد. بايد فرض كرد ــ همچنانكه در مورد قسطنطين افريقي و يوحناي اشبيلي گفته شد ــ وي در رأس مدرسهاي از مترجمان قرار داشته، و بسياري از ترجمههايي را كه بهنام اوست كلاً يا بعضاً همكاران يا شاگردانش فراهم كردهاند. همچنين، ممكن است از آن رو ترجمههاي بعدي بهوي نسبت داده شده كه او مترجمي عالي بوده است. بالاخره برخي از انتسابها ممكن است اتفاقي يا اشتباهي باشد: مثلاً گراردو داسابيونتا اخترگوي ايتاليايي (نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم)، را با او اشتباه كردهاند؛ همچنين شخصي به نام گراردوس سالرنيتانوس1 وجود داشته كه در خدمت هانري ششم (امپراتور از 1190 تا 1197)، بوده است. جالب است كه در بسياري از نخستين ترجمههاي چاپ شدهٴ آثار منسوب به ژرار، نام او ذكر نشده است. مختصر آن كه آثار منسوب به ژرار را نميتوان خيلي جدي تلقي كرد.
ترجمهٴ ژرار از اصول اقليدس براساس ترجمهٴ اصلاحشدهٴ عربي از ثابت بن قره (نيمهٴ دوم سدهٴ نهم) بود؛ و با ترجمهٴ آدلارد (نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم) تفاوت داشت و خيلي واضحتر بود.
ژرار از واژههاي يوناني رومبوس و رومبوئيدس استفاده كرد، حال آن كه آدلارد واژههاي عربي [لوزي و متوازيالاضلاع] را بهكار برده بود. بهنظر ميرسد كه ژرار هم، مانند آدلارد، ترجمهٴ قديميتري از اصول اقليدس را در اختيار داشته، كه مستقيماً از يوناني ترجمه شده بود.
ترجمهٴ مجسطي در 1175، به پايان رسيد؛ اين تنها ترجمهٴ تاريخدار ژرار است. اين ترجمه فروتر از ترجمهٴ ناشناس سيسيلي است كه در 1160، از يوناني ترجمه شده بود، ولي خيلي معروفتر از آن است. بيشك، از طريق ترجمهٴ ژرار از عربي بود كه مجسطي، اول بار، بهدنياي غرب راه يافت.
ترجمههاي طبي ژرار داراي اهميت بيشتري است، حتي شايد بيشتر از ترجمههاي رياضي و نجومي او. اين ترجمهها در ضمن تعدادي اصطلاحات فني تازه را در زبانهاي اروپايي متداول